با نگاهی آتشین و اندامی دلربا درهای ممنوعه را برایم گشود.
هر جنبشش آتش به جانم میزد.
وسوسه بوسیدن لبهایش دیوانه ام میکرد و بدنش عطش مرا بیشتر میکرد.
فکر لمس تنش، هوش از سرم میبرد و کون سکسی اش مرا دیوانه میکرد.
میخواستم او را در آغوش بگیرم و تمام شب را با او بگذرانم.
نوازش هایش مرا به اوج میبرد و بدنش چون آتش سوزان.
با هر نفس، رایحهای از عشق و شور وجودم را پر میکرد.
هیچ لذتی همپای او نبود.
او مرا به دنیایی از عشق و شهوت برد.
پیکرش گرم بود و نگاهش، فریاد هوس.
هر لحظه کنار او، ابدی بود.
میخواستم تا ابد در آغوش او بمانم.
سراپای وجودم او را میخواست. 